باشه ,همین ,میکنم ,خیلی ,حالا ,پاتو تکون ,خیلی خوبه

تنها بودم

هم حوصله ی درست و حسابی نداشتم 

هم دلمم میخواست باشه تا باهم یکم حرف بزنیم

فوقش جایی نمیریم 

تو همین اتاقم چشه مگه.....

............................

چیشد که یهو اینجوری شد؟

خودمم نمیدونم.....

خب یعنی چی؟خودتم نمیدونی دیگه چیه

فقط یادمه مثه همیشه سرم تو فیزیک خوندن که یکی گفت "چشماش خیلی خوبه"

تو گوشیم عکسش بود

همین؟

همینه همین که نه.....ازینجا شروع شد

به من نگاه نمیکنی چرا؟

میبینی که دستم بنده....گفتم بیای یکم حال و هوام عوض شه....همش که سوال پیچم کردی

......

حالا نمیخواد ناراحت بشی.....انقدم اون پاتو تکون نده حواسمو پرت میکنی

باشه بابا....اصن من برم

نمیخواد بری....فقط پاتو تکون نده سوالای سخت سختم نپرس

باشه پس نگات میکنم

باشه

باحال ترین حسِ این روزام همین بود!

همین که تصمیم بگیرم یه قفسه کتابِ جدید برا خودم سفارش بدم

و البته خودم یه طرحِ کوچولو براش بکشم که بابِ میل باشه

اصن همش اتاقمو با این قفسه ی پر از کتاب خودم تجسم میکنم حال میکنم

خیلی خوبه

از الآن که خیلی خوشم میاد ازش حالا چه برسه به وقتی که واقعا باشه

تو چرا حالا تنهایی؟همیشه میرفتی پیش کسی که تنها نباشی

نمیدونم....دوست دارم با خودم خلوت کنم.....تو تنهایی با خودم بیشتر کنار میام

بعدم تو رو راحتتر میتونم ببینم

.....................

پ.ن:با فشاری افتاده و دلتنگِ تخت جان گوشه ای در حالِ بیهوش شدن





منبع اصلی مطلب : دِلنِوِشت
برچسب ها : باشه ,همین ,میکنم ,خیلی ,حالا ,پاتو تکون ,خیلی خوبه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : تنهایی